تبليغاتX
پرواز

پرواز

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست

 

نمي توانيم گذشته را تغيير دهيم
تنها بايد خاطرات شيرين را به ياد سپرد
و لغزشهاي گذشته را توشه راه خرد سازيم
نمي توانيم آينده را پيش بيني کنيم
تنها بايد اميدوار باشيم
و خواهان بهترين و هر آنچه نيکوست
و باور کنيم که چنين خواهد شد
مي توان روز را زندگي کرد
دم را غنيمت شمريم
و همواره در جستجو, تا بهتر و نيکوتر باشيم

we cannot change the past
we just need to keep
the good memories
and acquire wisdom
from the mistakes we,ve made
we cannot predict the future
we just need to hope and pray
for the best and what is right
and belive that,s how it will be
we can live a day at a time
enjoyeing the present
and always seeking to become
a more loving and better person

 

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت1:54توسط ghazal | |

 
هيچ چيز غير ممکن نيست ...

حتی نبودن تـــو !

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت23:49توسط ghazal | |

 

اتفاقا"

افتاد...

آن اتفاق که نباید از آن نگاه های گاه به گاه

ـ در دلم ـ

می افتاد...

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت23:47توسط ghazal | |

 
از وقتی که آمدی ...
تبعيد کرده ام
بغض های بی آشيانه را
به لبخند هايی ناشيانه !

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت21:38توسط ghazal | |

 

لحظه رفتنی است

و

خاطره ماندنی

تمام ابدیت عشق را به یک نگاه می فروختم

اگر

لحظه ماندنی بود

و

خاطره رفتنی

...

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت21:11توسط ghazal | |

 

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.

آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
***
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
***
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت

و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود

 و خودش رفت تا او زنده بماند.

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت17:0توسط ghazal | |

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش مي کردي و تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي

.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.


 اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
لحظه اي مرا نمي آزردي که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.


اي کاش مي دانستي..

.اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته اي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي غرورت را... قلبت را... حرفت را...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم دوستم مي داشتي همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم و مرا از اين عذاب رها مي کردي اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت20:34توسط ghazal | |

 

دلم گرفته

بدجوری دلم می خواد بغضمو

از چشمام جاری کنم

تا بتونم برای یه  لحظه

نفس بکشم

خسته شدم

از اونایی که میگن دوست دارم اما حتی معنیشو نمی دونن

از آدمایی که دوست دارن مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن

از کسایی که توی بارون برات میمیرن اما وقتی  آفتاب می شه

همه چیزو فراموش می کنن

از اونایی که...

بی خیال

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت17:57توسط ghazal | |

 

اگر خواستی بیایی

من همان جایی هستم که بودم

همان جایی که رهایم کردی

...

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت17:34توسط ghazal | |

 

*  کاش ماه می دونست از این همه ستاره و سیاره فقط یکی مشتری!!!

 

** یارانه ی دست هایت را قطع نکن!

من زیر خط فقر مهربانی ات هستم!!!

 

*** من را اندکی دوست بدار... اما طولانی!!!

 

**** مگر می شود با سنگ انداختن های پیاپی در آب ماه را از حافظه آب گرفت!!!

 

***** دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که دلت می خواد اونو از تو رویاهات بکشی بیرون و با تمام وجود بغلش کنی!!!

 

****** در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهربازی می مونن. از بودن باهاشون لذت می بری ولی باهاشون به جایی نمی رسی!!!

 

******* می نویسم د.ی.د.ا.ر.  تو اگر با من و دلتنگ منی  یک به یک فاصله ها را بردار!!!

 

******** همه دوست دارن به بهشت برن  اما هیچ کس دوست نداره بمیره!!!

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت20:2توسط ghazal | |